بسمه تعالي
" حكومت از منظر غدير و انواع حكومتها "
مقدمه :
بشر در مسير زندگي اجتماعي تمامي تلاش و هم و غم خود را در عرصه هاي گوناگون حيات بكار گرفته است تا با كشف حقايق عالم هستي و برداشتن پرده حجاب از اسرار طبيعت و رمز گشايي از حوادث و پديده هاي اجتماعي ، جامعه و جهاني را كه در آن زندگي مي كند بهتر بشناسد و از ميان اندوخته ها ، تجارب و يافته هاي خويش و راههاي گوناگون پيش رو ، بهترين مسير و گزينه را انتخاب كند تا هر چه بيشتر از فاصله خود با حقيقت مطلوب كاسته و او را به سر منزل سعادت و مقصود غايي برساند .
در اين ميان قدرت و حكومت يكي از مهمترين و اساسي ترين پديده هاي اجتماعي است كه در حوزه علم سياست مورد مطالعه و كنكاش قرار ميگيرد . بي ترديد تجارب گسترده انسان در اين خصوص ، تئوريها ، مدل و الگوهاي بي شمار حكومتي كه بشر در دوره هاي مختلف تاريخي يا آن را آزموده است و يا به نظريه پردازي درباره حكومت آرماني و دلخواه خود پرداخته است هر كدام چشم انداز جديدي را بر اساس خاستگاه ، اهداف و مباني در پيش روي جوامع انساني گشوده اند .
از امپراطوري هاي بزرگ كه هر كدام بر بخش وسيعي از كره خاكي سلطه و سيطره يافته اند تا دولت شهرها و حكومتهاي كوچك محلي و منطقه اي در قالب پادشاهي ، سلطنت هاي مشروعه ، آريستوكراسي و دموكراسي تا حكومتهاي مذهبي و لائيك بر صفحات تاريخ پر فراز و نشيب جوامع بشري ثبت و ضبط شده اند .
بدين ترتيب آنچه در نگاه انديشمندان سياسي و علوم اجتماعي ، نحله ها و مكتبهاي فكري مورد توجه خاص قرار گرفته است ضرورت استقرار حكومت در جامعه است به غير از مكتب آناريشم كه به ترتيبي خاص ضرورت دولت را براي جوامع بشري انكار مي كنند ساير مكاتب فكري و اديان بزرگي مانند اسلام بر ضرورت و الزام تشكيل حكومت در جامعه به منظور حفظ حقوق انسانها و فراهم آوردن بستر سعادت ، شادكامي و رشد فضيلت هاي انساني تاكيد دارند لذا پديده هاي سياسي و انواع حكومتها را به روش هاي گوناگون مي توان مورد ارزيابي و بررسي قرار دارد تا بتوان بهترين راه را براي رسيدن به سعادت غايي و كمال انساني برگزيد.
صاحبنظران سياسي از دير باز مساله روش شناسي پديده هاي سياسي را مورد توجه و بررسي قرار داده اند . بسياري مشاهده ، تجربه ، روشهاي تاريخي و فلسفي و برخي ديگر روش تطبيقي و مقاسيه را براي پژوهش در امر سياست ، قدرت و حكومت مناسب دانسته اند . با عين حال افلاطون ، ارسطو ، مونستيكو ، ماكياوس ، هابز ، اوگست كنت بلونشلي ، چارلز مريام ، مونتي پالمر و ديگران هر كدام با داشتن روش هاي خاص با ارائه شيوه هاي آزمايش و تجربه ، روش قياس ، فلسفي و روش تاريخي تطبيقي ، كاربر روش علمي در بررسي و مطالعات سياسي را لازم و ضروري دانسته اند. بدين ترتيب در اين پژوهش از شيوده مقايسه استفاده شده است .
.مفاهيم
.حكومت
حكومت " government " در لغت به معناي فرمانروايي و حكمراني است و بدين معنا براي آن وجود رابطه اي پايدار فرماندهي و فرمانگذاري ميان فرمانروا و فرمانفرما لازم است . حكومت در سياست به معناي دستگاه فرمانروا در كشور است و به اين معنا دولت نيز همرديف يا به جاي آن بكار مي رود . ولي در علم سياست و حقوق جديد ميان " حكومت " از يك سو و " دولت " از سوي ديگر فرق گذاشته مي شود . در نظامهاي قانوني جديد كه در آنها تفكيك قوا واصل حكومت قانون به رسميت شناخته شده است . حكومت به معناي قوه اجرايي به كار مي رود يعني مجموع دستگاه اداري ، سياسي ، انتظامي و نظامي كشور كه در رأس آن هيأتي بنام كابينه يا هيأت وزيران قرار دارد و كشور بر طبق قانون هاي وضع شده در قوه قانونگذار و تحت نظارت آن اداره ميكند. در رأاس هيأت دولت ،رئيس دولت يا حكومت قرار دارد كه در بعضي نظامها نخست وزير و در برخي ديگر رئيس جمهور است.بنابراين حكومت برابر است با " هيأت وزيران " يا " كابينه " كه معمولا" بنام شخص خاصي كه در رأس آن است ناميده مي شود بنابراين حكومت تغيير پذير است در حالي كه دولت يا كشور نظرا" پايدار است .
كلمه حكومت اگر با صفتي بكار برده شود براي مشخص كردن نوع رژيم سياسي است چنانچه گفته مي شود " حكومت پارلماني " ، " حكومت دموكراسي " يا " حكومت ديني "
غدير
بسياري بزرگان و انديشمندان شيعه و سني در كتب تفسيرشان نزول برخي آيات قرآن را اشاره به حضرت علي عليه السلام مي دانند و معتقدند حضرت علي ( ع ) در حادثه غدير به عنوان جانشين پيامبر " ص " و تنها كسي كه براي اداره امور جامعه مسلمين حائز شرايط لازم مي باشد توسط پيامبر " ص " به جامعه اسلامي معرفي شده است آيه 66 سوره مائده در روز هيجدهم ذي الحجه سال دهم هجري بدين شرح بر پيامبر اكرم ( ص ) نازل گرديد :
" با ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين ."
مي فرمايد : اي پيامبر به مسلمانان ابلاغ كن آنچه به سوي تو نازل شد و اگر چنين نكني سپس رسالت حق را بجا نياورده اي و خداوند تو را از آزار مردم حفظ خواهد كرد . "
"غدير " در لغت به معناي گودال است و " خم " نام محلي است در نزديكي منطقه " جحفه " در عربستان كه بدليل موقعيت ويژه غدير خم حاجيان شهرها و سرزمين هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج هنگام بازگشت به ديار خود در اين منطقه از هم جدا مي شدند . اما در حقيقت آنچه كه به اين محل آوازه و شهرت خاصي داده است مربوط به حادثه اي است كه در سال دهم هجري در اين محل رخ داده است . ماجرا از اين قرار است كه در سال دهم هجري كه حجه الوداع نيز ناميده مي شود پيامبر ( ص ) تصميم به زيارت خانه خدا و بجا آوردن مراسم حج مي گيرند و اعلام ميدارند كه امسال آخرين حج و سفر ايشان براي انجام مناسك حج مي باشد لذا اين پيام توسط قاصداني به اطلاع مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان رسيد . بدنبال اين اعلان عمومي پيامبر ( ص ) با جمعيت زيادي از مردم مدينه شهر را به مقصد مكه ترك كردند . درآن سال اجتماع با شكوه و عظيمي از مسلمانان سراسر عربستان بوجود آمده بود چرا كه آن سال حجه الوداع پيامبر ( ص ) بود . پس از خاتمه مراسم حج پيامبر ( ص ) دستور دادند تا همه حجاج در محل غدير خم حضور يابند و همينطور به جمعيت دوازده هزار نفري حجاج يمن كه مسيرشان از بقيه حجاج متفاوت بود دستور دادند تا به همراه ساير حجاج به غدير خم بروند . در مسير بازگشت حجاج پس از پايان مراسم حج جبرائيل امين بر پيامبر وارد شد و ايه 66 سوره مائده را نازل كرد .
بدنبال نازل شدن اين آيه پيامبر ( ص ) دستور دادند كاروان حجاج در منطقه غدير خم توقف كنند و كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به جمع حجاج در غدير بپيوندند . با حضور و اجتماع حجاج جمعيتي بين 90 تا 120 هزار نفر گرد آمدند . منبري از جحاز شتران ساختند و پيامبر (ص ) بر بالاي منبر قرار گرفت در حالي كه حضرت علي (ع ) در كنار او بود . پيامبر ( ص ) خطبه اي را با حمد و ثناي خدا آغاز كرد و حديث ثقلين را بيان فرمود : "اني تارك في كم الثقلين كتاب الله و عنترتي ........"
سپس در حالي كه دست حضرت علي ( ع ) را بلند كرده بودند تا همه مردم او را در كنار پيامبر ببنند از مردم پرسيدند : " اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم نيستم ؟ "
مردم پاسخ دادن بلي يا رسول الله و ايشان در ادامه فرمودند : خداوند ولي من است و من ولي مومنين هستم و من نسبت به آنها از خودشان اولي و مقدم مي باشم . " پس هركس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست " سه بار اين جمله را تكرار كردند و فرمودند : " خدواند ا دوست بدار و سرپرستي كن هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن بدارد و ياري نما هر كس كه او را ياري نمايد و به خود رها كن هر كس كه او را وامي گذارد."
در ادامه به حجاج فرمودند : " اي مردم حاضرين اين پيام را به غائبين برسانند ." كه در همين اثني جبرئيل مجددا" بر پيامبر وارد شد و اين آيه را نازل كرد " اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الا سلام دنيا ." ( مائده – آيه 2 )
" امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بر ايشان برگزيدم ." پس از آن پيامبر ( ص ) دستور دادند مردم با حضرت علي ( ع ) بيعت كنند .
مردم دسته دسته به خيمه پيامبر ( ص ) كه حضرت علي ( ع ) آنجا بود وارد مي شدند و با او بيعت مي كردند و به ايشان تبريك مي گفتند ( اين حديث توسط 110 تن از صحابه نقل شده است )
بر اساس اين حديث شريف آشناترين و مطلعترين فرد به آرمانها و اهداف و برنامه هاي سياسي، اجتماعي ،اقتصادي ، فرهنگي و حكومت اسلامي بعد از پيامبر ( ص ) همانا حضرت علي عليه السلام مي باشد .
بدين ترتيب غدير در واقع مديريت و حاكميت مطلوب اسلامي در جامعه بشري است كه در ان رابطه حاكمان با زيردستان و مردم و اهداف حكومت اسلامي را بر اساس مباني قرآن و سيره و سنت پيامبر اسلام مشخص و تداوم ان را در قالب " امامت " مشخص و معرفي مي نمايد . لذا منظور از حكومت غدير استقرار و تداوم نوع حكومت برخاسته دين است كه مشروعيت خود را از منبع الهي كسب مي كند به عبارت ديگر حكومت غدير سر آغاز مديريت و رهبري جامعه در يك سبك و سياق جديد تحت عنوان " امامت " در جامعه اسلام است .
انواع حكومتها
در طول تاريخ ، جوامع بشري اشكال متفاوت و مختلفي از حكومت را تجربه كرده است به همين جهت انديشمندان سياسي دسته بندي هاي متفاوتي از انواع گوناگون حكومتها ارائه داده اند در يك دسته بندي كلي مي توان حكومتها را به انواع :
- حكومت فردي
- حكومت اقليت بر اكثريت
- حكومت اكثريت بر مردم
و در دسته بندي ديگري، حكومت بر اساس جهان بيني به دو نوع تقسيم مي شود
الف ) حكومت الهي
در اين نوع حكومت منبع قانون الهي است كه بر اساس حكمت و مصلحت و شناختي كه خالق هستي از ابعاد وجودي انسان دارد تدوين مي شود . در اين سيستم حكومت به عنوان يك امانت به حاكمان سپرده مي شود تا به وظائف الهي خود عمل كند از اين نگاه حكم بايد داراي ملكه عصمت ، تيزبيني ، تدبير ، سياست وعلم به قوانين باشد تا جامعه را بر طبق قوانين خدايي به سمت كمال و سعادت مديريت كند.
ب) حكومت طاغوت
نظامهاي سياسي مبتني بر اصالت انسان از آن جهت كه حاكميت را از آن انسان ميداند به هر شكل و شمايلي كه متجلي شود طاغوتي است . اين نوع حكومت ها در مقابل نظامهاي الهي قرار دارند و قوانين الهي در اين گونه سيستم ها جايگاهي ندارد منبع قانون اراده و خواست فرمانرا است .
ج ) حكومت فردي
در حكومت فردي يك نفر بنام سلطان به تنها زمام امور جامعه را بدست مي گيرد و بدون هيچ گونه قاعده و قانوني تنها به ميل خود و با استفاده از قوه قهريه و اجبار خواسته هاي خود را بر مردم تحميل مي كند . حرف اول و آخر را پادشاه مي زند و هيچ محدوديتي براي اعمال قدرت وي وجود ندارد .
حكومت هاي فردي يا پادشاهي از قديميترين شكل حكومتها هستند كه خود به دسته هاي متفاوتي تقسيم مي شوند .
الف ) پادشاهي
نظام پادشاهي موروثي نوع طبيعي است كه بر اساس آداب و سنن اجتماعي بوجود آمده و در طي زمان هاي طولاني و متمادي شكل گرفته و حكومت از طريق ارث به حاكمان بدوي منتقل مي شود .
ب ) پادشاهي استبدادي
پادشاهي استبدادي با مطلقه نوعي از حكومت است كه در آن پادشاه رئيس واقعي دولت است و قدرت و اختيار خود را بنا به اراده خود اعمال مي كند . كشور تابع قانون و مقررات خاصي نيست و خواست پادشاه حكم قانون را دارد و تمام قواي مملكت تابع و در دست پادشاه هستند .
ج ) پادشاهي محدود يا مشروطه سلطنتي
نوعي از حكومت است كه قانون اساسي قدرت آن را محدود كرده است در موارد خاص حقوق قانون اساسي را مردم به زور از شاهان مستبد گرفته اند اين نوع در حقيقت همان پادشاهي مبتني بر قانون است .
د ) پادشاهي انتخابي
در زمانهاي گذشته بعضي از پادشاهان توسط بزرگان و سران جامعه برگزيده و به حكومت مي رسيدند . امپراطوران نخستين روم و پادشاهان لهستان انتخاب مي شدند در ايران نادر شاه انتخابي بود با گذر زمان پادشاهيهاي انتخابي به پادشاهيهاي موروثي تبديل شدند .
2 – حكومت اقليت بر اكثريت
در فرايند شكل گيري حكومتها به نظامهايي بر مي خوريم كه حكومت دردست يك گروه از افراد جامعه قرار دارد و در آن يك طبقه يا دسته خاصي بر مردم حكومت مي كنند .
برخي از حكومتهايي كه در آن يك گروه اقليت بر اكثريت مردم حكومت مي كنند و قدرت را در دست دارند بدين شرح است .
الف ) حكومت آريستوكراسي
آريستو كراسي يا مهانسالاري از ريشه يوناني aristos kratia بهترين حكومت به معناي حكومت بهين گرفته شده است در اين نوع حكومت يك طبقه اشراف كه اين اشرافيت خود را از امتياز مالي و ثروت يا نظامي يا اصالت و تبار خانوادگي و اجتماعي بدست آورده است بر مردم حكومت مي كند . در فلسفه سياسي يونان " آريستوكراسي " به معني حكومت كساني است كه به كمال انساني از همه نزديكترند .
چرخش قدرت در اينگونه نظامها بر مبناي توارث و امتيازهاي طبقه اي صورت مي گيرد و ديگر طبقات در آن راه ندارند .
ب ) حكومت اوليگارشي
اوليگارشي يا گروه سالاري از oligarchia در زبان يوناني به معناي " حكومت گروه اندك " مي باشد . فرمانروايي و سيطره گروهي اندك بر دولت بدون نظارت اكثريت . فرمانروايي گروهي اندك بر ديگر سازمانها و نهادهاي اجتماعي را نيز اليگارشي مي نامند از زمان افلاطون اليگارشي در برابر اتوكراسي ( يكه سالاري ) را نوع فاسدي از حكومت بشمار مي آورد . اوليگارشي ممكن است حكومت يك طبقه، دسته يا حزب باشد و بنياد اينهاست كه شكلهاي گوناگون حكومت را مي سازد .
در اين گونه نظامها ثروت حرف اول را مي زند و نقش اساسي را در قدرت ايفا ميكند .
ج ) حكومت نخبگان
در اين حكومت چرخش قدرت در دست نخبگان جامعه مي باشد يعني گروهي كه در سياست افتصاد و امور نظامي برترين و سرآمد ترين مردم جامعه هستند قدرت را به دست مي گيرند و پس از يك فرايند خاص و شرايط انقلابي جاي خود را به گروه ديگري از نخبگان جامعه مي سپارند .
3 – حكومت اكثريت بر مردم
در اين گونه نظامها اكثريت مردم در قدرت سياسي جامعه مشاركت دارند و از طريق انتخاب مستقيم و يا با واسطه نقش اصلي را در حكومت بازي مي كنند .
مشروعيت حكومت برگرفته از اكثريت مردم است و قانون ناشي از اراده و خاست اكثريت است در اينگونه نظامها حاكم با انتخاب مستقيم مردم برگزيده مي شود و براي مدت محدودي قدرت را در اختيار دارد و در مقابل قانون و مردم پاسخگوست اين شيوه حكومتي نيز اشكالي به شرح زيردارد .
الف ) جمهوري رياستي
در اين سيتم تفكيك قوا وجود دارد و رئيس جمهور با آراء مستقيم مردم براي يك دوره زماني مشخص انتخاب مي شود .
استقلال و جدايي كامل ارگانهاي قوه مقننه و مجريه از ويژگيهاي خاص شكل رياست حكومت است در اين شكل از حكومت سه ارگان حكومت بعني قوه مجريه و قوه مقننه و قوه قضائيه جدا از هم و در قدرت متناسب هستند . از اين رو هر كدام از آنها به طور مستقل و در حوزه خاص خود عمل مييكنند در اين شكل حكومت رئيس اجرايي رئيس اسمي نيست بلكه هم رئيس دولت است و هم رئيس حكومت . رئيس جمهور هيأت دولت را تشكيل مي دهد . كابينه در مقابل رئيس جمهور پاسخگو و مسئول است .
ب ) جمهوري پارلماني
در شكل پارلماني حكومت ارتباط خيلي نزديكي ميان قوه مجريه و قوه مقننه وجود دارد و در آن دوره تصدي مقام اجرايي واقعي به اراده قوه مقننه بستگي دارد . اين شكل از حكومت به دليل آنكه كابينه داراي اختيارات حكومتي است و به طور جمعي در برابر مجلس قانونگذاري منتخب مردم مسئول است شكل مسئوليت دارد حكومت نيز خوانده مي شود در اين نوع حكومت قوه مقننه بر قوه مجريه برتري حقوقي و قانون دارد و دست كم از لحاظ نظري راي مخالف آن مي تواند كابينه را كه قوه اجرائي واقعي كشور به وجود مي آورد ساقط كند . كابينه اقتدار خود را به نام مقام اجرائي اسمي اعمال مي كند مقام اجرائي اسمي كابينه را از ميان حزب اكثريت يا از ائتلاف احزاب در قوه مقننه تشكيل ميدهد و اين كابينه در مقابل قوه مقننه پاسخگوست و مسئوليت دارد.
طبقه بندي حكومت ها بر حسب مشاركت مردم
حكومتها را بر اساس ميزان مشاركت شهروندان به دو نوع دموكراسي و توتاليتر تقسيم مي شود .
الف )حكوكت دموكراسي
دموكراسي واژه اي بر گرفته از واژه هاي يوناني دموس demos به معني مردم و كراسي cratia به معني قدرت مي باشد .
دموكراسي طي يك فرايند تاريخي معناي عام يافت براي حكومتهايي كه به دست همه مردم گردانده مي شود .
به عبارتي دموكراسي حكومتي است كه در آن شهروندان به طور گسترده مشاركت دارند و احزاب و جمعيت ها و جامعه مدني فعال مي باشد در دموكراسي حاكميت از آن مردم است و مردم در انتخاب حاكمان و تدوين خط مشي ها ي بنيادي تاثير بسزايي دارند حكومت دموكراسي گاهي به صورت جمهوري است . اين نوع در بسياري از كشورهاي غربي كه مدعي دموكراسي هستند داير است و گاهي به صورت مشروطه است مانند حكومت هاي انگلستان و ژاپن در عين دموكراتيك بودن داراي نوعي سلطنت مشروطه نيز هستند . به عقيده بسياري از انديشمندان دموكراسي هم شكلي از حكومت است و هم فلسفه زندگي است .
حكومتي است كه در آن تمام مردم يا اكثريت آنها دارنده قدرت تصميم گيري نهايي درباره اهم مسائل سياست عمومي هستند . در اينگونه حكومتها دستيابي به خود حكومت هدف نيست بلكه وسيله است است براي دست يافتن به هدفهاي والاتر و ايجاد يك زندگي خوب براي تمامي شهروندان . اعطاي حداكثر آزادي فردي همراه با امنيت عمومي ، نظم و رفاه ، فراهم آوردن بيشترين امكانات براي همه ، ايجاد بستر لازم براي رشد كامل شخصيت افراد و مشاركت گسترده و حداكثري آنان در حكومت . به عبارت ديگر دموكراسي نظامي ، سياسي و فلسفي است كه در آن قدرت سياسي از راههاي مسالمت آميز دست بدست مي شود . و هدف آن تأمين حداقل رفاه براي همگان است .
ب ) حكومت توتاليتر
كلمه توتاليتر از واژه توتال total كه ريشه لاتيني آن توتوس totus مي باشد به معناي كل گرفته شده است همچنين معناي كامل از هر نظر را ميدهد . توتاليتر به عنوان يك صفت براي رژيمهايي بكار مي رود كه شامل تمامي انديشه ها و ايدئولوژيها چه مذهبي و سياسي و يا اخلاقي مي گردد كه حد و مرزي بين زندگي جمعي و زندگي خصوصي قائل نيست . اين سيستم چه با انديشه هاي سياسي و يا مذهبي خود را مجاز به مداخله در همه شئونات زندگي افراد حتي در اموري كه كاملا" جنبه خصوصي دارد مي داند . نظارت دولت بر همه جنبه هاي فعاليت اقتصادي ، اجتماعي اعمال مي شود . قدرت سياسي در انحصار يك حزب حاكم است و هر گونه نظارت آزادانه جامعه حذف مي گردد . بسيج تمامي نيروهاي جامعه در راه اهداف حزبي و دولت و از ميان بردن آزاديهاي فردي . اين سيستم كه اصطلاحا" دولت فراگير نيز خوانده مي شود با نظارت بر فعاليتهاي ادبي و هنري و در دست گرفتن تمام رسانه ها و كانالهاي خبري همه نيروهاي جامعه را به خدمت خود در مي آورد و به سوي اهداف خود هدايت مي كند .
اينك با ارائه شرح مختصري از تقسيم بندي انواع حكومتها ، كار ويژه و اهداف آنها مي توان به يك ارزيابي اجمالي پرداخت تا روشن شود چه اندازه حكومتهاي مطرح شده مي توانند پاسخگوي آنچه كه ضرورت ايجاد حكومت را ايجاب نموده است باشند .
نتيجه گيري
بزرگترين آفت قدرتهاي سياسي كه در قالب سيستم هاي فردي و تحت عنوان هاي مختلف بر مردم حكومت رانده اند خود كامگي و استبداد است .
استبداد يعني خود رأيي و ناديده انگاشتن آراء ديگران در اين نوع حكومتها آمال و آرمانها شخص سلطان ، پادشاه ، شهريار و امپراطور منبع قانون بوده است و حفظ منافع شخصي و خانوادگي از اهداف اينگونه حكومتهاست بي توجهي به خواست و تقاضاهاي جامعه و سياست سركوب و حكومت با زور سرنيزه صفحات تاريك فراواني را در تاريخ بشريت رقم زده است .
ستمگري ، عدم قانونگرايي ، ترس و دلهره و احساس ناامني ، غير عقلايي بودن جانشيني و اقدامات آلوده به هوا و هوس و صدمات جبران ناپذير به جامعه از دست آوردهاي حكومتهاي فرد در جوامع بشري بوده است . به همين دليل در جهان امروز به جز معدود كشورهايي بقيه كشورها ازاين نوع سيستم عبور كرده اند و به عنوان يك سيستم كارآمد حتي از انتصاب عنوان آن به رژيم حاكم ابا دارند و اين نوع رژيم ها مطرود و متروك شده اند .
عملكرد حكومت هايي كه در زمره نوع حكومت اقليت بر اكثريت قرار رفته اند نشان از نا كارآمدي و عدم سودمندي اين گونه سيستمهاست .
اولين اشكال وارد به اين نوع رژيم ها نحوه گزينش و انتخاب افراد با صلاحيت است چگونه مي توان بهترين ها را برگزيد آيا ولادت در خانه اشرافي و يا متمول بودن و داشتن ثروت نشان از شايستگي و لياقت آنهاست ؟ بي ترديد آريستوكرات بودن و يا صاحب ثروت بودن ملاك مناسبي براي بهترين بودن و سرآمد بودن نيست .
از ديگر خصوصيات اين سيستم انحصار طلبي است . سيستم بجز طبقه خود ساير طبقات اجتماعي را ناديده مي گيرد و تنها به منافع طبقه خود مي انديشد .
از ديگر عيوب بزرگ اين نوع حكومتها چرخش قدرت به صورت موروثي است روشن است كه اينگونه دست به دست شدن قدرت قابل قبول و خردمندانه نيست .
حكومتهاي دموكراسي با همه توانائيها و شايستگي هايش نسبت به ساير سيستمهاي حكومتي و اقبالي كه در جامعه جهاني يافته است . داراي كاستي هاي فراواني است .
ارسطو پدر علم سياست دموكراسي را به عنوان شكل فاسد و گمراه حكومت معرفي مي كند و آن را به عنوان نوعي حكمراني مردم جاهل محكوم مي كند .
" حكومت فقيرترين ، جاهلترين ، ناشايست ترين كساني كه لزوما" بسيار هم زياد هستند . "
در دموكراسي رأيها را مي شمارند نه اينكه آنها را وزن مي كنند . اكثريت در مجلسها ، هيئت هاي داوري و كابينه ها طوري تصميم مي گيرند كه ممكن است خردمندن در انزوا و اقليت قرار گيرند و افراد ناشايست به انجام امور بپردازند .
از طرفي نمايندگان منتخب مردم ، بي صلاحيت و فاقد تجربه اند . آنها مهارت مديريت و فراست علمي ندارند .
در حكومت هاي دموكراسي ثروت بيش از هر چيز مورد تكريم و احترام قرار دارد و بيشتر از طبقات سرمايه دار و ثروتمند حمايت مي كنند آراي مردم در اين حكومتها به كالاي قابل خريد و فروش تبديل شده ، تجار ، بازرگانان و صاحبان ثروت براحتي مي توانند با حمايت از افراد مورد نظر خود حكومت را تحت نفود و اختيار خود در آورند . حكومت و سياستمداران به صورت ابزاري در دست صاحبان پول تبديل مي شوند . نفوذ پول و ثروت مانع از انجام صحيح كار ويژه دولت هاي دموكراتيك مي شود و عملا" قواي مقننه و مجريه تحت تاثير لابي ثروت از وظايف خود باز مي ماند و بدين ترتيب حكومتهاي دموكراسي از شكل يك نظام سياسي دموكراتيك خارج شده و به حكومت ثروتمندان و توانگران تبديل مي شوند .
گرچه مي گويند دموكراسي حكومت اكثريت است اما امروزه شاهديم در بسياري موارد تعداد آرايي كه حزب حاكم بدست مي آورد از آراء حزب مخالف كمتر است به عبارتي ديگر دموكراسي هميشه حكومت اكثريت نيست .كارلايل دموكراسي را حكومت " فرصت طلبان و شارلاتانها " مي نامد و گادوين دموكراسي را حكومت عوام فريبان ، انگلها و رئوساي احزاب ناميد . به عقيده رابرت ميشلز عمل و سازمان احزاب از " قانون آهنين اوليگارشي " پيروي مي كند به عقيده وي همه گروههاي سازمان يافته خواه دولت ، احزاب سياسي ، اتحاديه هاي تجاري يا هر چه كه باشد به طور ذاتي غير دموكراتيك هستند ميشلز چنين استدلال مي كند كه سازمان براي عمل موثر در جامعه ضروري است و سازمان مستلزم بوروكراسي است و بوروكراسي هم قدرت را د راختيار چند نفر محدود در رأس سلسله مراتب متمركز مي كند و بدين ترتيب دموكراسي بدون سازمان امكان پذير نيست بنابراين گرايشهاي اوليگارشي ( كه به عقيده ارسطو بدترين نوع حكومتهاست ) در دموكراسي وجود دارد .
شايد بتوان بطور مختصر مشتركات انواع حكومتهاي توصيف شده را بر مبناي اهداف و مباني آنها بشرح ذيل بيان داشت .
در تمامي انواع حكومتهاي برشمرده شده حكومت به يك هدف براي حفظ منافع افراد يا طبقه و گروه خاصي تبديل مي شود.
در تمامي سيستم هاي مورد اشاره جامعه به دو طبقه تحت سلطه و طبقه سلطه گرا تقسيم مي شود و هميشه طبقات پائين دست مورد بي مهري و ظلم و ستم طبقات حاكم و يا فرد حاكم قرار گرفته اند . در حكومتهاي دموكراسي و آنهايي كه جا به جايي قدرت به صورت مسالمت آميزصورت مي گيرد بنا به گفته ماكياولي توده هاي مردم تنها ابزاري براي به قدرت رساندن يك حزب يا طبقه خاصي مي باشند و بعد از به حكومت رسيدن ، مردم به دست فراموشي سپرده مي شوند ماكياولي حيله گري ، دروغ و ظاهر سازي را از ويژگيهاي صاحبان قدرت و حاكمان بر مي شمارد .
پاره تو شكل حكومت را تنها در نتيجه قدرت طلبي كساني مي داند كه براي به حكومت رسيدن و به دست گرفتن قدرت به بسيج توده ها دست مي زنند و بعد از رسيدن به قدرت تمام تلاش خود را براي حفظ قدت بكار مي گيرند و از بكار گرفتن ابزار سركوب و اجبار ابائي ندارند .
مبناي قانون در حكومتهاي دومكراتيك مجالس قانونگذاري است كه به گفته ارسطو نمايندگاني كه از بين توده هاي مردم برگزيده مي شوند فاقد مهارت و توانائي لازم براي اين كار هستند و لذا با توجه به امكان نفوذ صاحبان ثروت و قدرت در تنظيم و تصويب قوانين به سود طبقه اي خاص مشروعيت آن را زير سوال مي برد.
همچنين مبناي قانوني در حكومتهاي فردي اراده و خواست سلطان و پادشاه است كه جز به حفظ منافع شخص خود نمي انديشد . در حقيقت مبناي قانون فرمان پادشاه است و خواست مردم به هيچ انگاشته مي شود .
سركوب تمامي آزاديهاي اجتماعي و فردي و ايجاد خفقان
جلوگيري از رشد فضائل اخلاقي و انساني در جامعه
از دست آوردهاي اين گونه حكومتهاست .
حكومت غدير
حكومت غدير را گرچه مي توان در زمره حكومت هاي الهي قرار داد اما شيوه حكومت به اين سبك تفاوت بنيادي با ساير حكومتهايي كه در اين طبقه بندي جاي مي گيرند دارد .
اولين ويژگي اين نوع حكومت مربوط به شخص حاكم و كسي است كه قدرت سياسي را در دست مي گيرد.حاكم بايد داراي عصمت باشد و علم كامل به قوانين و مقررات الهي داشته باشد و خود سنبل تقوا و داراي كمال فضيلت انساني باشد .
در اين حكومت منبع قانون خداوند است كه خالق انسانها و هستي است و به تمام زواياي مادي و معنوي و روحي تك تك افراد بشر و همه پديده هاي هستي سيطره دارد و هم اوست كه مي تواند نيازهاي واقعي نوع بشر را درك كند و قوانين مناسب با خواسته ها ي دروني و غريزه هاي فطري و اكتسابي انسان ارائه نمايد در حكومت غدير شخص اول مملكت با پايين ترين طبقات جامعه در يك رديف قرار دارند و همه در برابر قانون يكسانند .قانون به منافع طبقه خاص يا فرد مشخصي تعلق ندارد بلكه قانون برخاسته از منشاء الهي، مصالح و منافع تمامي افراد جامعه را مد نظر دارد و كسي را بر كسي برتري نيست .
در همين راستا قرآن كريم كه به عنوان كلام الهي، منبع قانون براي حكومت غدير است در سوره حاقه آيه 44-45 مي فرمايد :" و لو تقول علينا بعض الاقاويل – لاخذنا منه باليمين – ثم لقطعنا منه الوتين " مي فرمايد : " اگر پيامبر چيزي بر ما مي بست ( مي افزود ) او را با قدرت تمام اخذ مي كرديم سپس رگ گردن او را قطع مي كرديم ."
يعني براي خداوند پيامبر و ضعيف ترين فرد جامعه يكي است و همه در برابر قانون يكسانند .
در نظام حكومتي مبتني بر غدير مسئوليت ها امانت هستند و مردم وظيفه دارند در ارتباط با امانت مسئولانه برخورد نمايند و بدنبال افراد لايق و شايسته باشند . افرادي كه لياقت و شايستگي به دوش گرفتن مسئوليت هاي اجتماعي را دارند . قرآن كريم از آنها به " اهل " تعبير كرده است يعني كساني كه صلاحيت همه جانبه براي پذيرش مسئوليت را دارند .
آيه 57 سوره نساء مي فرمايد : " ان الله يأمركم ان تودو و الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكمو بالعدل ان الله نعما" يعظكم به ان الله كان سميعا" بصيرا "
مي فرمايد : خدا به شما امر مي كند كه امانت را البته به صاحب و اهلش باز دهيد و چون حاكم بين مردم شويد به عدالت داوري كنيد همانا خداوند شما را پند نيكو مي دهد كه خدا به هر چيز آگاه و بصير است ."
امام علي عليه السلام در نامه اي به اشعث بن قيس " استاندار آذربايجان " مي نويسد و ان عملك لك بطعمه و لکنه في عنقك امانه و انت ممسترعی لمن فوقک لیس بک ان تفتات فی رعیه ولا تخاطر الا بوثیقه ......
می فرماید : فرمانداری برای تو وسیله آب نان نیست ، بلکه امانتی است درگردنت ، تو نیز باید مطیع مافوق خود باشی . درباره مردم حق نداری استبداد به خرج دهی و در مورد بیت المال به هیچ کاری جز با احتیاط و اطمینان اقدام مکن ..... ( نهج البلاغه خطبه 5 )
از نگاه حضرت علی ( ع ) کسی امانت دار است که کردار و گفتارش ، آشکار وپنهانش یکی باشد . آن کس که امانت را سبک شمرد و دست به خیانت آلاید ، خود و دینش را منزه نسازد ، درهای ذلت و رسوائی را در دنیا برروی خود گشوده است و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد شد .
بدین ترتیب امام بر خلاف حکومتها فردی و گروهی حکومت راهدف نمی داند بلکه آن راوسیله می داند . صرف حکومت کردن از نظر ایشان ارزش نیست حکومت اگر برای هدفی والا و انسانی نباشد از کفش کهنه وصله دار نیز بی ارزش تر است . امام حکومت برای حکومت را از آب بینی بز و برگ جویده ای که در دهان ملخ می باشد بی ارزش تر می داند .
ارزش حکومت به آن است که وسیله ای برای خدمت به مردم بر اساس فرمان خدا باشد امام در خطبه 33 نهج البللاغه در حالی که مشغول وصله کردن کفش خود بود خطاب به عبد الله ابن عباس می گوید : این کفش چقدر قیمت دارد ؟ ابن عباس می گوید : بهائی ندارد . پس امام می فرماید به خدا سوگند همین کفش بی ارزش برایم ازحکومت بر شما محبوبتر است .مگر اینکه با این حکومت حقی را بپا دارم و یا باطلی را دفع نمایم .
از منظر امام حکومت کردن برای دست یابی به متاع دنیا و سلطنت طلبی نیست بلکه برای برقراری امنیت و صلح و مسالمت در شهرها و جوامع انسانی است حمایت از ستمدیدگان و اجرای قوانین و مقررات الهی .
خدمت به مظلومان و محرومان را از دیگر اهداف حکومت میداند و در عهدنامه مالک اشتر خطاب به وی خطی مشی کارگزاران را مشخص می فرماید : اول آنکه تورا به تقوا و ترس از خداوند ، ایثار و فداکاری در راه اطاعتش و پیروی از آنچه در کتاب خدا به آن امر شده است فرمان می دهم ........
خواسته ها ی نابجای خود را درهم بشکن و به هنگام وسوسه های نفس ، خویشتنن داری پیشه کن زیرا که نفس اماره همواره انسان را به بدی وا میدارد مگر آنکه رحمت الهی شامل او شود .... باید محبوبترین ذخیره پیش تو عمل صالح باشد زمام هوی و هوس خویش را در دست گیر و آنچه برایت حلال نیست نسبت به خود بخل روا دار زیرا بخل نسبت به خود این است که راه انصاف در آنچه مکروه و محبوب توست پیش گیری .
امام در این بیان امکان چرخش بالقوه قدرت و رویگردانی آن از اهداف اولیه خود را مانند آنچه در حکومت های دموکراسی ، آربستوکراسی و امتالهم اتفاق افتاده و حکومت تبدیل به یک هدف و آنهم در خدمت فرد یا طبقه خاص گردیده را پیش بینی میکند .و روزنه های انحراف حکومت از مسیر اصلی خود که همان خدمت به مردم در راه خدا و بر اساس فرمان خداست رامسدود می نماید و راههای اجتناب از آن را بروشنی آشکار می سازد . امام در ادامه می فرماید : قلب خود را نسبت به ملت خویش مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حیوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری زیرا آنها دو گروه بیش نیستند یا برادران دینی تواند ، یا انسانهائی همچون تو ، گاه از آنها لغزش و خطا سر می زند . ناراحتیهایی به آنان عارض می گردد و به دست آنان عمدا" یا بطور اشتباه کارهایی انجام می شود ( دراین موارد ) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنان عطا کن که دوست داری خداوند از چشم پوشی و عفوش به تو عنایت کند زیرا تو مافوق آنها و پیشوایت ما فوق تو و خداوند مافوق کسی است که تو را زمامدارقرار داده است . امور آنان را به تو واگذار کرده و به وسیله آنان تو را آزمایش نموده است .... هرگز از عفو و بخششی که نموده ای پشیمان مباش و هیچ گاه از کیفری که نموده ای به خود مبال و نیز هرگز نسبت به کار خشم آلودی که پیش می آید و راه چاره دارد سرعت بخرج نده ، نگو من مأمورم ( و بر اوضاع مسلطم ) امر می کنم و باید اطاعت شود که این موجب دخول فساد در قلب و خرابی و ضعف دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در قدرت است آن گاه که در اثر موقعیت و قدرتی که در اختیار داری کبر و عجب و خود پسندی در تو پدید آید ، به عظمت ملک خداوند که مافوق توست و توانایی او در مورد تو بر آنچه که خود غالب برآن نیستی نظر افکن که این تو را از سرکشی پایین می آورد و آن شدت و تندی را از تو باز میدارد و آنچه از دستت رفته است یعنی نیروی عقل و اندیشه ات را که تحت تأثیر این خود پسندی واقع شده به تو باز میگرداند .و بدان ! هیچ چیزی در تغییر نعمتهای خدا و تعجیل انتقام و کیفرش از اصرار بر ستم سریع تر و زود رس تر نیست چرا که خداوند دعا و خواسته مظلومان را می شنود و در کمین ستمکاران است .
باید محبوبترین کارها نزد تو اموری باشند که با حق و عدالت موافقتر و با رضایت توده مردم هماهنگ تر است چرا که خشم توده مردم، خشنودی خواص را بی اثر می سازد ، اما ناخشنودی خاصان با رضایت عموم جبران پذیر است . این را نیز بدان که احدی از مردم از نظر هزینه زندگی در حالت صلح و آسایش بر والی سنگین تر و به هنگام بروز مشکلات در اعانت و همکاری کمتر و در اجرای انصاف ناراحت تر و به هنگام درخواست و سوال پر اصرارتر و پس از عطا و بخشش کم سپاس تر و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیرتر و در ساعات رویارویی با مشکلات کم استقامت تر از " گروه خواص " نخواهند بود . ولی پایه دین و جمعیت مسلمانان و ذخیره دفاع از دشمنان تنها " توده ملت " هستند. بنابر این گوشت به آنها ومیلت با آنان باشد .
باید آنها که نسبت به مردم عیبجوترند از تو دورتر و نزد تو مغبوض تر باشند زیرا مردم عیوبی دارند که والی درستر و پوشاندن آن عیوب از همه سزاوارتر است درصدد مباش که عیب پنهانی آنها را به دست آوری بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت ظاهر گشته اصلاح کنی و آنچه از تو مخفی است خدا درباره آن حکم می کند . بنابر این تا آنجا که توانایی داری ، عیوب مردم را پنهان ساز تا خداوند عیوبی را که دوست داری برای مردم فاش نشود ، مستور دارد ( با برخورد خوب ) عقده آنها را که کینه داردند بگشا و اسباب هر دشمنی و عداوت را از خود قطع کن و از آنچه برایت روشن نیست تغافل نما ....
با دانشمندان زیاد به گفتگو و با حکما و اندیشمندان نیز بسیار به بحث بپرداز ، این گفتگوها و بحث ها باید در اموری باشد که بوسیله آن وضع کشورت را اصلاح کنی و آنچه پیش از تو موجب قوام کار مردم بوده برقرار گردد.... " قشر پایین جامعه " نیازمندان و از کار افتادگان هستند که باید به آنها مساعدت و کمک نمود و برای هر کدام به خاطر خدا سهمی مقرر داشت و نیز هر یک از نیازمندان به مقدار اصلاح کارشان بر والی حق دارند از ادای آنچه خداوند او را ملزم به آن ساخته خارج نخواهد شد جز با اهتمام و کوشش و استعانت از خداوند .... برترین چیزی که موجب روشنایی چشم زمامداران می شود برقراری عدالت د رهمه بلاد و آشکار شدن علاقه مردم نسبت به آنها ست اما مودت و محبت آنان جزبا پاکی دلهایشان نسبت با والیان آشکار نمی گردد و خیرخواهی آنان در صورتی مفید است که با میل خود گرداگرد زمامداران را بگیرند و حکومت آنها بر ایشان سنگینی ننکند و طولانی شدن مدت زمامداریشان برای مردم ناگوار نباشد .
سپس از میان مردم ، برترین فرد در نزد خود را به قضاوت برگزین ، از کسانی که مراجعه فراوان آنهارادرتنگا قرار ندهد و برخورد مخالفان با یکدیگر اورا به خشم و کج خلقی واندارد . در اشتباهش پافشاری نکند و بازگشت به حق ، هنگامی که برای آنها روشن شد بر آنها سخت نباشد . طمع را از دل بیرون کرده و در فهم مطالب به اندک تحقیق بدون بررسی لازم اکتفا نکند ... از کسانی که ستایش فراوان آنها را فریب ندهد و تمجید های بسیار آنان را متمایل به جانب مدح کننده نسازد .... سپس در کارهای کارمندانت بنگر و آنها را با آزمایش و امتحان به کاروادار و از روی میل و استبداد آنها را به کاری واندار زیرا استبداد و تسلیم تمایل شدن ، کانونی از شعبه های جور و خیانت است و از میان آنها افرادی را که با تجربه تر و پاکترو پیشگام تر در اسلامند برگزین و سپس حقوق کافی به آنها بده زیرا اینکار آنها در اصلاح خویش تقویت می کند و از خیانت در اموالی که زیر دست آنهاست بی نیاز می سازد .
درباره بتیمان ، پیران و از کار افتادگان که هیچ راه چاره ای ندارند و نمی توانند دست نیاز خود را به سوی دیگران دراز کنند بررسی کن ......
برای مراجعان خود وقت مشخص کن که به نیاز آنها شخصا" رسیدگی کنی با مجلس عمومی و همگانی برای آنها تشکیل ده و درهای آن را به روی هیچ کس نبند و به خاطر خداوندی که تو را آفریده تواضع کن و لشکریان و محافظان و پاسبانان را از این مجلس دور ساز تا هز کس با صراحت و بدون ترس و لکنت زبان سخنان خود را با تو بگوید زیرا من بارها از رسول خدا ( ص ) این سخن را شنیدم " ملتی که حق ضعیفان از زورمنان در میان آنها با صراحت گرفته نشود هرگز پاک و پاکیزه نمی شود و روی سعادت نمی بیند .... " خشونت و کندی آنها را در سخن تحمل کن و در مورد آنها هیچ محدودیت و استکبار و استکبار روا ندار که خداوند به واسطه این کار رحمت واسطه اش را بر تو گسترش خواهد داد .......
آنچه می بخشی به گونه ای ببخش که گوارا باشد ( بی منت و بی خشونت ) و خودداری از بخشش را با لطف و معذرت خواهی توأم کن ......حق را درباره آنان که خواهان حقند چه خویشان و چه بیگانه رعایت کن و در این باره صابر باش .
با این اوصاف محور حکومت غدیر ، مشروعیت و اهداف آن را می توان به شرح ذیل بیان داشت :
الف ) خدا محوری
ب ) منبع قانون ، کتاب خدا
پ ) حکومت وسیله است نه هدف
ج ) نفی هر گونه دیکتاتوری و استبداد
چ ) برابری مردم و حاکمان در برابر قانون
ح ) قانونمداری
خ ) عدالت و اصلاح امور
د ) صداقت و درستکاری
ذ ) امنیت و آسایش جامعه
ز) حفظ حقوق محرومین
س ) گرفتن حق مظلومین از ظالمین
ش ) گسترش فضیلت های انسانی
ص ) رضایت مردم از حکومت
ض ) استفاده از نخبگان و دانشمندان در زمینه های مختلف اجتماعی ، اقتصاد ، سیاسی و ...
ط ) توجه جدی به امر قضاوت و اوصاف قاضی
ظ ) بستن راههای نفوذ متملقین و افراد چاپلوس
ع ) گسترش عشق و محبت و ملاطفت
غ ) استقرار صلح و صفا و آرامش
ف ) پرهیز از هر گونه تعدی به مردم و روحیه استکباری
ق ) مردم گرايي و حق گرايي
ك ) تعليم وتربيت جامعه
گ )توجه به معيشت مردم
ل )حفظ اسرار و عدم دخالت در زندگي خصوصي مردم
امید است که در این مجال کوتاه توانسته باشم تصویری هر چند مجمل را از حکومت مبتنی بر غدیر که همان حکومت بر مبنای قانون خدا به دست بهترین مخلوق خدا و برای رهائی و نجات خلق خدا از ظلمت به سوی روشنائی و خیر و سعادت دنیا و آخرت است ارائه داده باشم و در این رهگذر هر چند بسیار مختصر کا ستی های انواع حکومتهای مجرب و مطرود شده و مرسوم در جهان امروز آشکار گردیده باشد .
والسلام
ابوالقاسم صیادی
منابع :
قران كريم
آشتياني، محمدرضا و امامي، محمد جعفر،نهج البلاغه ،نينوا،1387.
آشوري ، داريوش، دانشنامه سياسي ،چاپ ششم،1379.
كوهن،الوين استانفورد،تئوري هاي انقلاب،ترجمه عليرضا طيب،1379.
عالم ،عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست،چاپ هفتم،تهران،نشر ني.
بينش حكومتي امام علي (ع)،پاسدار اسلام،تير 1377،شماره 199.
دارابكلايي،اسماعيل،فلسفه سياسي اسلام ،بوستان كتاب قلم.
|