نقدی بر استعفای روح الله حسینیان
نصرالله شفیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی بر استعفای روح الله حسینیان
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون
اولین بار که تیتر استعفای جناب آقای حجه الاسلام و المسلمین حسینیان را در رسانه ها مشاهده کردم برایم تعجب آور بود بلافاصله متن استعفا نامه را مطالعه کردم تا انگیزه های این مرد بزرگ برایم روشن گردد.
همان طور که خود آقای حسینیان نیز اشاره کرده اند، ایشان نزدیک به دوازده سال است که در حال مبارزه با جریان انحرافی به اصطلاح اصلاح طلبان است و در این راه انواع تهمت ها، ظلم ها، فشارها، توهین ها وتحقیرها را از این جماعت شنیده است. سابقه آقای حسینیان نشان می دهد که در تمامی لحظات به عنوان فردی دلسوز و عاشق رهبر با تمام توان از انقلاب و نظام دفاع نموده و از هیچ کوششی در این راه دریغ نکرده است. و بدون تردید استعفای ایشان نیز از سردردمندی و دلسوزی برای نظام بوده است.
ولی با همه احترامی که برای جناب آقای حسینیان قائل هستم، استعفای ایشان را امری قابل قبول نمی دانم. هرچند که این استعفا می تواند زنگ هشداری باشد به همه ی کسانی که در انجام وظیفه کوتاهی می کنند و مصالح فردی را بر مصالح انقلاب ترجیح می دهند، و اما نکاتی چند پیرامون این استعفا:
جناب آقای حسینیان در متن استعفای خود آورده اند:" من امروز خود را ناتوان تر از همیشه می یابم و هر اقدامی آغاز کردیم با رقابت پیچیده پارلمان تاریست های حرفه ای نقش برآب شد، جناح اصلاح طلب نزد رئیس عزیزتر و ارزشی تر شدند و هر روز ما مطرود ترو بی خاصیت تر. من خود را موجودی شکست خورده و سرخورده می بینم."
سؤال من این است که آیا در آموزه های اسلامی و برای دستیابی به اهداف الهی ناامیدی و سرخوردگی جایی دارد. مگر حرکت در مسیر حق همیشه همراه با سختی ها، مشکلات، سنگ اندازی ها و حرکت های نفاق گونه توسط افراد فرصت طلب نبوده است؟ آیا زندگی بزرگان اسلام از پیامبر اسلام گرفته تا امام حسین و امام راحل (ره ) و امروز رهبر معظم انقلاب گویای مطلبی غیر از این است؟ ما مأمور به ادای تکلیف هستیم. آنقدر باید برای دستیابی به هدف مقدس ایستادگی کرد و با موانع مبارزه کرد تا سرانجام باطل شکست بخورد و عقب نشینی نماید!
بدون تردید جنابعالی بیش از من می دانید که رهبر عزیز انقلاب چه خون دل هایی می خورد و قلب دردمندش چه می کشد ولی مگر غیر از این است که ایشان حسین وار و ابوذرگونه در مقابل همه این توطئه ها ایستاده و با درایت و تدبیر پیامبر گونه اش نظام را در برابر حوادث هدایت می کند؟ آیا این شیوه نباید الگویی برای تمامی دلسوزان باشدکه موانع بیش از حد آن ها را وادار به عقب نشینی ننماید؟ اصلاً در طول سی و یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی مگر اوضاع غیر از این گونه بوده است؟ شهید رجایی چه زجرها و خون دل هایی از بنی صدر و عوامل نفاق خورد؟ همه به یاد داریم مظلومیت شهید بهشتی را که دوست و دشمن علیه او بد می گفتند و او را تخریب می کردندآیا آن ها ذره ای احساس ضعف کردند و عقب نشینی نمودند. باید گفتً در اسلام سرخوردگی، ناامیدی ، احساس شکست و بی خاصیتی معنا ندارد. انسان مسلمان بر اساس رسالت الهی خویش بر خدا توکل می کند و به ادای تکلیف می پردازد و به( احدی الحسنیین ) می اندیشد زیرا: " ومن یتوکل علی الله فهو حسبه" . تکلیف چیست ؟ روشنگری، ایستادگی، تبلیغ، مبارزه با تمامی چهره های باطل ، یا عقب نشینی و سرخوردگی؟ !
آیا استعفای شما فضا را برای سوء استفاده کنندگان در هر لباسی بازتر می کند و یا تنگ تر؟ آن ها تمام تلاششان این است که حتی با ترور فیزیکی ، یکی از فرزندان انقلاب را از صحنه انقلاب و خدمتگزاری حذف نمایند، آیا فکر نمی کنید که با این استعفا و قرار گرفتن در انزوای عزلت، همان کار را کرده باشید که دشمنان این نظام و مردم خواهان آن هستند؟ آیا فکر نمی کنید دشمن با این استعفای شما خود را پیروز میدان احساس می کند؟
آیا فکر نمی کنید در مسیر حق حرکت کردن و تلاش برای اضمحلال باطل ، دستاوردی جز خون دل خوردن ندارد؟ پیشتازان مبارزه آن قدر باید خون دل بخورند. شکنجه شوند، آبرو و حثیت خود را گروبگذارند تا اینکه قدم هایی برای تحقق عدالت و خدمت به مردم برداشته شود. مردم شما را انتخاب کردند تا در هر شرایطی از حقوق آن ها و نظام مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنید، آیا فکر نمی کنید این رسالت را نیمه تمام رها کردید و فرصت را برای فرصت طلبان مهیا نمودید؟
علاوه بر آن تمامی پیروزی ها و عزت های ملت ایران در سی و یک سال اخیر همگی در چنین فضاهایی ایجاد شده است. همگی در پرتو مجاهدت های امام راحل (ره ) و مقام معظم رهبری و یاران دلسوز انقلاب بوده است. خون دل هایی را که دردمندان در دوران حکومت به اصطلاح اصلاحات خوردند کافی بود همه ی آن ها را از صحنه به در کند ولی ایستادگی رهبری عزیز انقلاب و یاران همراه موجب شد که مردم تصمیمی دیگر بگیرند و رویکردی جدید را در عدالت طلبی آغاز کنند.
جناب آقای حسنییان فرض کنید که همه دردمندان انقلاب در ارزیابی های خود دقیقاً به همان نتیجه ای که شما به آن رسیدید، برسند آن وقت سرنوشت انقلاب و نظام و رهبری چه خواهد شد؟ آن وقت چه کسی به ندای " هل من ناصر ینصرنی " مقام عزیز ولایت پاسخ خواهد داد؟ حضور مقتدرانه مقام معظم رهبری حجت را برای حضور همه دلسوزان انقلاب اسلامی تمام کرده است.
کلام آخر اینکه جناب آقای حسینیان همه می دانیم، دل دردمند شما و احساس مسؤولیت شما نسبت به همه مسائل و مشکلات باعث گردید که از نمایندگی مجلس شورای اسلامی استعفا بدهید ولی همه می دانیم که " ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون" و در منطق انسان مؤمن و مسلمانی چون شما، " ناامیدی، سرخوردگی، حقارت، ضعف و ناتوانی ، شکست خوردگی، بی خاصیتی و ... " راه ندارد چرا که " ولله العزه و لرسوله و للمومنین و لکن المنافقین لا یعلمون"
پیروز و سربلند و مقاوم چون سرو و نخل های جنوب باشید.
|